خیلی یعنی چندتا؟؟؟

{ پست شده در ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

نیوشا و سهیل میگن *****تا

رضا میگه *** تا

ترنم میگه ******** تا

عباس و محمد و مهدی و آیسا میگن ********** تا

شایدم ****************************************************************

******************************* تا

حالا واقعا خیلی یعنی چند تا؟ واقعا گیج شدم…

شایدم خیلی یعنی:

کاشکی هنوزم خیلی همون ***تا  و *****تا و ********تا و **********تا بود.

مربوط به : روزانه ها

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت…

{ پست شده در ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

خیلی جالبه که شرح حالت رو از زبون دیگران بشنوی…

————————————————————————————————————————————-

پ.ن: نقاشی رو مهشید نوه ی عموم ۲ ماه پیش واسم کشید. مخصوص خودم… یعنی حال و روز اون موقع به بعدمو کشید. نمیدونم چطور این روزا رو خونده بود…

مربوط به : روزانه ها

سردار شهید و سربدار شاهد…

{ پست شده در ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

مصطفی، اصغر، اصغر، مصطفی، موحدی، صفایی، صفایی، موحدی، سردار، ســــــــــروکله دار،شهید، شاهد…

داشتم میرفتم ایستگاه سرویس دانشگاه توی سپاهانشهر، از ماشین که پیاده شدم سرمو آوردم بالا یه هویی…

بابا این بنده خدا که تا دیروز سالم بود، کی شهید شد…

حالا درسته که شهادت هنر مردان خداست اما خداییش از این هنرا ندیده بودیم که یکی هم شهید باشه هم زنده…

زنده شم در (ادامه…)

مربوط به : روزانه ها

تو هنوزم که هنوزه دنباله خودتی…

{ پست شده در ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

اول خواستم چشمامو ببندم و هر چی به ذهنم اومد بنویسم. بعد یکم ترسیدم که خطرناک شه ;) بعد به ذهنم رسید…

….
……
داشتی تو خودت غرق می شدی، بیخود و بیجهت و من بودم که دستتو گرفتم بدون اینکه…
کمک های ناچیزت رو با کمک های بیشماری که بهت کردم جبران کردم بل بیشترش بدون اینکه…
کج خلاقی هات رو با دل بزرگی که دارم تحمل کردم و به روت نیاوردم و خم به ابروم نیومد بدون اینکه…
محبت هات رو که چیزه زیادی هم نبوده با محبت های بی دریغ و روزافزون خودم جبران کردم بل بیشترش بدون اینکه…
(ادامه…)

مربوط به : روزانه ها

… و من عین عبورم

{ پست شده در ۳۰ آبان ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }








مربوط به : روزانه ها

زنگ تفریح من کجا به صدا در می آید!

{ پست شده در ۱۰ مهر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلام

دیروز باتفاق آقا میثم داشتیم کلیک (ضمیمه کامپیوتری روزنامه جام جم) رو ورق می زدیم به یه قسمت جالب رسیدیم!

توی قسمت پرسش و پاسخ این شماره یه سوالایی مطرح شده بودند قابل تامل و تعمق که دو جنبه داشتند فعلا به چند مورد از این سوالا که باعث استیصال نویسندگان این نشریه شده بود توجه کنید(چون مسائل کاملا مربوط به رشته خودمونه از دوستان تقاضا دارم اگر جوابی برای این سوالا دارند حتما بگند تا مام بتونیم به این نشریه وزین کمکی بکنیم البته من با توجه به تخصص دوستان پاسخ دهنده های پیشنهادی رو هم معرفی کردم البته این محدودیتی واسه بقیه ایجاد نمیکنه ها! ) :

محمد ح، از میانه – آیا نرم افزاری هست که بتوانیم کل اطلاعات گوگل و یاهو را دانلود کنیم؟

این سوالو با توجه به تخصص دوست عزیزم علی وحدانی به ایشون واگذار میکنم! علی هست؟

مهران ا، از اصفهان – لطفا اگر سایت هایی وجود دارد که یوزرنیم و پسورد اینترنت مجانی را داخلش میگذارد، نام آنها را در ستون لینکدونی اعلام کنید.

زحمت این میافته گردن حمید زمانی عزیز! حمید ملت رو نامید نکن! تو میتونی! (ادامه…)

مربوط به : دانشگاه, روزانه ها

شتر نامه بر!

{ پست شده در ۰۶ مهر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلامIMG_4608

این پست مرتبط با پست یک موجود جالب!

اول از همه از دوستان Dial Upی عذر خواهی میکنم که ویدئوی این پست اینقرد سنگینه!

تو اون پست گفتم که این بچه کاملا با بقیه بچه ها متفاوته و کارا و حرفای متفاوتی نسبت به بقیه میکنه و میزنه!

واسه این که بیشتر به تفاوتای این بچه پی ببرم بش گفتم که چندتا نقاشی بکشه و بیاره سر کلاس! با اولین نقاشیایی که کشید و توضیحاتی که داد بیشتر تفاوتش رو حس کردم! و این تفاوت رو هم توی نوع نقاشیا و موضوعاتش هم توی تیتر و اسمی که به نقاشیا میداد می شد حس کرد!

«شتر نامه بر»، «شیر درنده که مردم را با غرشش می ترساند»، «جادوگر»، «کفش جادوگر»، «اتوبوس راه دور»، «اتوی مخصوص» و انواع و اقسام حیوونایی که نقاشیشون به حیوونای ماقبل تاریخ (ادامه…)

پدافند غیرعامل من در هفته دفاع تقریبا مقدس!

{ پست شده در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلامIMG_4029

بالاخره این پســــــــت آماده شد! چقدر طول کشید!

دوستـــای عاشقم عید همگیتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــارک! :) تبریک واسه یک ماه عشقبازیتون!

یک ماه پرشکوه و با عظمت و پر برکت به معنای واقعی کلمه سپری شد و صد حیف و دوصد حیف که تموم شد و دوباره باید یک سال دیگه بمونیم منتظرش! عجـــــــــــــــب…!

الان چند روز از فارغ التحصیلی یا بهتر بگم فارغ التعطیلی بنده داره میگذره!

قرار بود در مورد تجربه به زعم خودم تلخ مربوط به پروژه پایانی خودم صحبت کنم اما این چند روزه اینقدر خوب و شیرین سپری شده که فعلا نمی خام به تلخیاش بپردازم! باشه واسه بعد.

اما بریم سروقت هفته دفاع! عجب هفته ای شد این هفته! (ادامه…)

امروز روز توست! تبریک دست خالی ام را با سخاوت بی حدت بپذیر!

{ پست شده در ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلام

دقایق اولیه روز پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۳۰ و ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹!

امروز روز تولد دوست خوبم آرمان خان شریف زادست! دوستی که تو این چهار سال حق دوستی رو تموم و کمال ادا کرد!

امروز قراره یکی از به یاد موندنی ترین روزای زندگیمون بشه. روز تولد آرمان همزمان شده با روز دفاعش و همینطور دفاعم!

آرمان جان این متن زیبا رو از کویر دکتر علی شریعتی به طبیعت سرسبز زندگیت تقدیم می کنم :

… آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین – که هر شب دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد – سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی یک راست، به ابدیت می پیوندد : “شاهراه علی”، “راه مکه”! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی ازآنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالتنشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

بازم تبریک می گم آرمان جان تولدت رو و امیدوارم که ۳ سال دیگه واسه دفاع پروژه کارشناسی ارشدت دعوتمون کنی و ۳۰۰ سال دیگه واسه جشن تولد ۳۲۳ سالگیت!

مربوط به : دانشگاه, روزانه ها

فقط ۴ روز تا دفاع شایدم حمله!

{ پست شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

88/06/25

88/06/22

امروز ۲۲ شهریور ۸۸ فقط ۴ روز مونده تا دفاع!

الان بعد یه مدت اشغالی ( به جای مشغولی )  یه نیمچه وقتی پیدا شده که یه پست جدید بزنم!

داستانی شده این پروژه پایانی ما! اصلا از خودم راضی نیستم سر این پروژه! خیلی بد کار کردم!خیلی خیلی بد! تو این پروژه به معنی واقعی وقتو کشتم!

پروژه خوبی برداشتم خیلی هم دوست داشتم یه کار توپ از آب در بیاد اما نمیدونم مشکل کار کجا بود که به جاهایی که نمی خواستم کشیده شد.

البته یه سیستم کاملا هجومی ارنج کردم واسه روز ۵شنبه اما امیدوارم روز قبلش پاتک نخورم!

شاید یه بازبینی به وقایع اتفاق افتاده تو این پروژه بد نباشه حداقل یه تجربه خوب میشه واسه آینده اما یه تجربه از دید خودم تلخ!

بازبینی باشه واسه روز بعد از دفاع اما امیدوارم که به خیرو خوشی تموم بشه این پروژه! این روزا شده روزای عجله کردن! عجله کردن واسه رسوندن پروژه به روز دفاع! امیدوارم این عجله ها کار دستم نده.

شاید پروژم متاسفانه چیزه چشمگیری نشده باشه و قابل دعوت کردن نباشه اما از همه دوستای خوب واسه روز ۵شنبه ۲۶ شهریور ساعت حدود ۱بعداظهر دعوت میکنم که تشریف بیارن و سرافرازمون کنن!

قبل از منم آرمان و همزمان با اونم علی و رضا و نصیر دفاع دارن! باید روز جالبی باشه. واسه همه دوستان آروزوی موفقیت میکنم امیدوارم روز دفاعشون روز به یاد موندنی ای بشه واسشون.

از همگی هم التماس دعا دارم.