آرشیو بر اساس دسته بندی ِ ‘ تفریحاتم ’ :

مسابقات آکروژیم

{ پست شده در ۱۹ تیر ۱۳۸۹ توسط عابر پیاده }

۱۵ تیر امسال یک روز جالب و ببیاد موندنی شد واسه‏م :)
به لطف خدا تونستیم مقام دومی کشور رو در رشته آکروژیم (Acrogym) در قسمت ۴ نفره بالانس بدست بیاریم و در مجموع به عنوان نماینده اصفهان به مقام سوم کشور برسیم.
امسال سومین دوره مسابقات قهرمانی کشور آکروژیم نیمه تیرماه به میزبانی تهران برگزار شد! از یک ماه قبل از مسابقات شروع به تمرین کرده بودیم! چیزی در حدود ۷ سال بود که در زمینه آکروبات فعالیت داشتیم ولی اولین باری بود که به مسابقات این رشته اعزام می‏ شدیم. واسه خود من تجربه جدیدی بود چون حدود ۱۲ سال بود که از آخرین مسابقه‏ی رسمی ورزشی که تو سطح کشوری داده بودم می‏گذشت و مدتها بود دنبال یه همچین فرصتی می‏گشتم. بعد از تغییر و تحولات اخیر هیئت ژیمناستیک اصفهان تیم منتخب واسه این مسابقات نسبت به قبل چهره جدیدی داشت. من و جواد کاظمی و مهیار مصفی به عنوان سه نفر از گروه آکروبات آذین به همراه مصطفی صدیقی رییس هیئت ژیمناستیک شهرستان انتخاب شدیم واسه تیم ۴ نفره و محمد و حسن جباری هم واسه تیم ۲ نفره. تمرینات رو از اواسط خرداد شروع کردیم یعنی چیزی حدود یکماه قبل از مسابقات (ادامه…)

جناب عشق بلند است همتی حافظ …. که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

{ پست شده در ۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ توسط عابر پیاده }

دانشنامه آزاد ویکی پدیا اصطکاک رو اینطوری تعریف میکنه:

اصطکاک نیروی مقاومتی است که در برابر حرکت اجسام به وجود می‌آید. این نیرو همواره در خلاف جهت حرکت ایجاد شده و با حرکت اجسام مخالفت می‌کند.

با افتخار تمام و با اعتماد به نفس کامل چه از نوع کاذب چه از نوع جاذب میخوام توی این تعریف دست ببرم. مشکل مساله اساسی این تعریف کلمه جسم و اجسام. به نظر من اصطکاک فقط در مقابل حرکت اجسام نیست البته در صورتیکه فکر و روح و عشق و علاقه افراد رو جزء اجسام دسته بندی نکنیم. اما ادامه این تعریف با این اغتشاش و اختشاش علمی خیلی میتونه جالب باشه ;-)

اصطکاک به عواملی چون نیروی عمودی، شرایط سطح‌های تماس از نظر زبری، جنس سطح‌های تماس بستگی دارد و در صورتی که تغییرات دما به‌گونه‌ای باشد که موجب تغییر زبری سطح تماس شود، در افزایش یا کاهش اصطکاک موثر است.

اولا خوش به حال اونایی که دچار اصطکاکند. یعنی منظورم اینه که اصطکاک در مقابل حرکت ایجاد میشه و اونحایی که حرکت وجود داشته باشه اصطکاک بوجود می‏آید. ولی خب از اون مهمتر نحوه برخورد با اصطکاکه.
میشه توجهی بش نکرد و گذاشت اون تموم انرژی جنبشیمونو تبدیل به انرژی درونی و گرما کنه.
میشه نیروی حرکتی بیشتری بکار برد که البته خیلی به منابع وابسته است و به همین راحتیا نیست و البته خیلی هم پر هزینه است.
کار دیگه ای که میشه با این اصطکاک کرد اینه که روی عوامل موثر روش کار کرد یعنی نیروی عمودی، شرایط سطوح تماس از نظر زبری و جنس سطوح تماس. البته شاید عامل سوم خیلی تغییر پذیر نباشه چون ممکنه توی طول زمان بوجود اومده باشه ولی روی دومورد دیگه خیلی میشه فکر و کار کرد.
نتیجه کاهش اصطکاک قطعا افزایش سرعت حرکت میتونه باشه.
این روزا به شدت درگیر مشکل مساله اصطکاک شدم. امیدوارم به لطف پروردگار بتونیم بهترین راهکار و واسه کاهش اصطکاک بکار بگیریم.
موقع نوشتن این پست یاد کلاس دکتر جمشیدی می‏افتادم. موقعی که سر کلاس معماری نمودار پیشرفت (خودش منظورش پیشرفت علمی بود ولی به نظر من قابل تعمیمه) میکشید. یادش بخیر!

چقدر دل آسمون امروز بارون میخواست!

{ پست شده در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹ توسط عابر پیاده }

حدود یک ماهی هست که خودخواهی بعضی آدما باعث شده که دیگه نتونی به کاری که علاقه بش داشتی و عاشقونه دنبالش میکردی ادامه بدی. چرک طوری کف دستشو گرفته بود که به چشماش زده بود. هیچیو نمیدید. حتی سه سال… . لعنت بر این چرک.

بدترین حس دنیاست که آدم حس کنه از عشق و علاقه ش سوء استفاده میشه اونم به خاطر… . یک سالی بود که خودتو گول میزدی! نه؟ :unsure:

به قول همدم این روزا (ادامه…)

خیلی دلم واسش تنگ شده حج آقا!

{ پست شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

اول اینکه تسلیت میگم به همه دوستان عزیز رحلت پیام بر مهر و عطوفت رو! پیام بری که آمدنش، بودنش و رفتنش سرشار از محبت و دوستی بود!

بعدشم تسلیت میگم شهادت آقا علی بن موسی الرضا رو! اسطوره فراست و دانایی!

امیدوارم خدا بهمون توفیق شناخت و پیروی این بندگان خاصشو عطا کنه!

بهانه ای شد که یادی بکنم از اولین سفر و آخرین سفر زیارتیم به مشهد مقدس! اولیش مربوط میشه به ۲۰ یعنی بیــــــــــــــــست سال پیش یعنی سال ۶۸ فکـــــــــــــــــــــر کن! منم سال ۶۸ بودم حتی مشهدم رفته بودم اون موقه ها سه سال و اندی بیشتر نداشتم B-)

خیلی خاطره ای از اون موقه ها که ندارم ولی (ادامه…)

شتر نامه بر!

{ پست شده در ۰۶ مهر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلامIMG_4608

این پست مرتبط با پست یک موجود جالب!

اول از همه از دوستان Dial Upی عذر خواهی میکنم که ویدئوی این پست اینقرد سنگینه!

تو اون پست گفتم که این بچه کاملا با بقیه بچه ها متفاوته و کارا و حرفای متفاوتی نسبت به بقیه میکنه و میزنه!

واسه این که بیشتر به تفاوتای این بچه پی ببرم بش گفتم که چندتا نقاشی بکشه و بیاره سر کلاس! با اولین نقاشیایی که کشید و توضیحاتی که داد بیشتر تفاوتش رو حس کردم! و این تفاوت رو هم توی نوع نقاشیا و موضوعاتش هم توی تیتر و اسمی که به نقاشیا میداد می شد حس کرد!

«شتر نامه بر»، «شیر درنده که مردم را با غرشش می ترساند»، «جادوگر»، «کفش جادوگر»، «اتوبوس راه دور»، «اتوی مخصوص» و انواع و اقسام حیوونایی که نقاشیشون به حیوونای ماقبل تاریخ (ادامه…)

چشم ناز طبیعت!

{ پست شده در ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلام

این پست در ادامه پست یک هفته شلوغ و به یاد موندنیه!

جمعه این هفته شلوغ، یه روز به یاد موندنیه دیگه بود! روزی که دوستی توش موج میزد.

این اردو از چند وقت قبلش پیشنهاد داده شده بود از طرف حسین! چون خودش قبلا این منطقه رو دیده بود پیشنهاد داد و با توجه به پایه بودنه دوستای ۸۵ی قرار بر این شد که روز جمعه مورخ ۸۸/۰۴/۲۶  رو اختصاص بدیم به این اردو تو این منطقه!

تو این اردو چندتا مهمون ویژه حضور داشتن که از بچه های دانشگاه نبودند یکی از این مهمونا (ادامه…)

یک هفته شلوغ و به یاد ماندنی!

{ پست شده در ۳۱ تیر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلام

این هفته یعنی هفته سوم مردادماه به همت و دعوت دوستای ۸۵ی همینطور اومدن احمد( منظورم احمد میرهاشمی رفیق شفیق رفیق شفیق خودم یعنی آرمان خان ) به اصفهان تبدیل به یک هفته شلوغ و به یاد ماندنی شد.

روز اول این هفته خیلی معمولی بود ولی از روز یکشنبه با برنامه تخت فولاد گردی داستان شروع شد.

خیلی وقت بود که میخاستم اساسی یه چرخی توی تخت فولاد بزنم اما پا نداده بود تا اینکه بچه های ۸۵ پیشنهاد بیرون رفتن دادن. منم حداکثر سواستفاده رو کردمو تخت فولاد و پیشنهاد دادم که موافقت شد. بعداظهر راه افتادیم به سمت تخت فولاد تو راه یه سری به بستنی انار محمد زدیم که اونم خیلی وقت بود نرفته بودم خیلی چسبید. بعدشم (ادامه…)

یه موجود جالب!

{ پست شده در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }
مربوط به : ورزشی, پشت سر

سلام

دیروز به متفاوت بودن این بچه ایمان پیدا کردم!

یه موجود جالب!

یه موجود جالب!

اسمش مصطفی است. یکی از شاگردای باشگاهه! این مصطفای ما فقط ۶ سالشه اما بعضی وقتا یه چیزایی ازش میشنوم که عمرا نمی تونم به خودم بقبولونم که دیده یه بچه  ۶ ساله اینطوری باشه! آخه تو این چند سال اصلا نمونشو ندیده بودم.

مورد اول مربوط میشه به ۲ هفته پیش که مصطفی بعد از یک سال دوباره اومده بود سر کلاس (پارسال تابستونم مثله خیلی از بچه های دیگه اومده بود اما ادامه نداد تو طول سال!).  داشتم با بچه ها کار میکردم نزدیک مصطفی که شدم صدام کرد! جوابشو که دادم گفت میشه استاد گوشتونو بیارید نزدیک! گفتم خدایا چی میخاد بگه حتما مثله بقیه میخاد اجازه بگیره بره آب بخوره اما (ادامه…)