آرشیو بر اساس دسته بندی ِ ‘ دانشگاه ’ :

جناب عشق بلند است همتی حافظ …. که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

{ پست شده در ۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ توسط عابر پیاده }

دانشنامه آزاد ویکی پدیا اصطکاک رو اینطوری تعریف میکنه:

اصطکاک نیروی مقاومتی است که در برابر حرکت اجسام به وجود می‌آید. این نیرو همواره در خلاف جهت حرکت ایجاد شده و با حرکت اجسام مخالفت می‌کند.

با افتخار تمام و با اعتماد به نفس کامل چه از نوع کاذب چه از نوع جاذب میخوام توی این تعریف دست ببرم. مشکل مساله اساسی این تعریف کلمه جسم و اجسام. به نظر من اصطکاک فقط در مقابل حرکت اجسام نیست البته در صورتیکه فکر و روح و عشق و علاقه افراد رو جزء اجسام دسته بندی نکنیم. اما ادامه این تعریف با این اغتشاش و اختشاش علمی خیلی میتونه جالب باشه ;-)

اصطکاک به عواملی چون نیروی عمودی، شرایط سطح‌های تماس از نظر زبری، جنس سطح‌های تماس بستگی دارد و در صورتی که تغییرات دما به‌گونه‌ای باشد که موجب تغییر زبری سطح تماس شود، در افزایش یا کاهش اصطکاک موثر است.

اولا خوش به حال اونایی که دچار اصطکاکند. یعنی منظورم اینه که اصطکاک در مقابل حرکت ایجاد میشه و اونحایی که حرکت وجود داشته باشه اصطکاک بوجود می‏آید. ولی خب از اون مهمتر نحوه برخورد با اصطکاکه.
میشه توجهی بش نکرد و گذاشت اون تموم انرژی جنبشیمونو تبدیل به انرژی درونی و گرما کنه.
میشه نیروی حرکتی بیشتری بکار برد که البته خیلی به منابع وابسته است و به همین راحتیا نیست و البته خیلی هم پر هزینه است.
کار دیگه ای که میشه با این اصطکاک کرد اینه که روی عوامل موثر روش کار کرد یعنی نیروی عمودی، شرایط سطوح تماس از نظر زبری و جنس سطوح تماس. البته شاید عامل سوم خیلی تغییر پذیر نباشه چون ممکنه توی طول زمان بوجود اومده باشه ولی روی دومورد دیگه خیلی میشه فکر و کار کرد.
نتیجه کاهش اصطکاک قطعا افزایش سرعت حرکت میتونه باشه.
این روزا به شدت درگیر مشکل مساله اصطکاک شدم. امیدوارم به لطف پروردگار بتونیم بهترین راهکار و واسه کاهش اصطکاک بکار بگیریم.
موقع نوشتن این پست یاد کلاس دکتر جمشیدی می‏افتادم. موقعی که سر کلاس معماری نمودار پیشرفت (خودش منظورش پیشرفت علمی بود ولی به نظر من قابل تعمیمه) میکشید. یادش بخیر!

چقدر دل آسمون امروز بارون میخواست!

{ پست شده در ۲۴ فروردین ۱۳۸۹ توسط عابر پیاده }

حدود یک ماهی هست که خودخواهی بعضی آدما باعث شده که دیگه نتونی به کاری که علاقه بش داشتی و عاشقونه دنبالش میکردی ادامه بدی. چرک طوری کف دستشو گرفته بود که به چشماش زده بود. هیچیو نمیدید. حتی سه سال… . لعنت بر این چرک.

بدترین حس دنیاست که آدم حس کنه از عشق و علاقه ش سوء استفاده میشه اونم به خاطر… . یک سالی بود که خودتو گول میزدی! نه؟ :unsure:

به قول همدم این روزا (ادامه…)

خیلی دلم واسش تنگ شده حج آقا!

{ پست شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

اول اینکه تسلیت میگم به همه دوستان عزیز رحلت پیام بر مهر و عطوفت رو! پیام بری که آمدنش، بودنش و رفتنش سرشار از محبت و دوستی بود!

بعدشم تسلیت میگم شهادت آقا علی بن موسی الرضا رو! اسطوره فراست و دانایی!

امیدوارم خدا بهمون توفیق شناخت و پیروی این بندگان خاصشو عطا کنه!

بهانه ای شد که یادی بکنم از اولین سفر و آخرین سفر زیارتیم به مشهد مقدس! اولیش مربوط میشه به ۲۰ یعنی بیــــــــــــــــست سال پیش یعنی سال ۶۸ فکـــــــــــــــــــــر کن! منم سال ۶۸ بودم حتی مشهدم رفته بودم اون موقه ها سه سال و اندی بیشتر نداشتم B-)

خیلی خاطره ای از اون موقه ها که ندارم ولی (ادامه…)

زنگ تفریح من کجا به صدا در می آید!

{ پست شده در ۱۰ مهر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }
مربوط به : دانشگاه, روزانه ها

سلام

دیروز باتفاق آقا میثم داشتیم کلیک (ضمیمه کامپیوتری روزنامه جام جم) رو ورق می زدیم به یه قسمت جالب رسیدیم!

توی قسمت پرسش و پاسخ این شماره یه سوالایی مطرح شده بودند قابل تامل و تعمق که دو جنبه داشتند فعلا به چند مورد از این سوالا که باعث استیصال نویسندگان این نشریه شده بود توجه کنید(چون مسائل کاملا مربوط به رشته خودمونه از دوستان تقاضا دارم اگر جوابی برای این سوالا دارند حتما بگند تا مام بتونیم به این نشریه وزین کمکی بکنیم البته من با توجه به تخصص دوستان پاسخ دهنده های پیشنهادی رو هم معرفی کردم البته این محدودیتی واسه بقیه ایجاد نمیکنه ها! ) :

محمد ح، از میانه – آیا نرم افزاری هست که بتوانیم کل اطلاعات گوگل و یاهو را دانلود کنیم؟

این سوالو با توجه به تخصص دوست عزیزم علی وحدانی به ایشون واگذار میکنم! علی هست؟

مهران ا، از اصفهان – لطفا اگر سایت هایی وجود دارد که یوزرنیم و پسورد اینترنت مجانی را داخلش میگذارد، نام آنها را در ستون لینکدونی اعلام کنید.

زحمت این میافته گردن حمید زمانی عزیز! حمید ملت رو نامید نکن! تو میتونی! (ادامه…)

پدافند غیرعامل من در هفته دفاع تقریبا مقدس!

{ پست شده در ۲۹ شهریور ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلامIMG_4029

بالاخره این پســــــــت آماده شد! چقدر طول کشید!

دوستـــای عاشقم عید همگیتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــارک! :) تبریک واسه یک ماه عشقبازیتون!

یک ماه پرشکوه و با عظمت و پر برکت به معنای واقعی کلمه سپری شد و صد حیف و دوصد حیف که تموم شد و دوباره باید یک سال دیگه بمونیم منتظرش! عجـــــــــــــــب…!

الان چند روز از فارغ التحصیلی یا بهتر بگم فارغ التعطیلی بنده داره میگذره!

قرار بود در مورد تجربه به زعم خودم تلخ مربوط به پروژه پایانی خودم صحبت کنم اما این چند روزه اینقدر خوب و شیرین سپری شده که فعلا نمی خام به تلخیاش بپردازم! باشه واسه بعد.

اما بریم سروقت هفته دفاع! عجب هفته ای شد این هفته! (ادامه…)

امروز روز توست! تبریک دست خالی ام را با سخاوت بی حدت بپذیر!

{ پست شده در ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }
مربوط به : دانشگاه, روزانه ها

سلام

دقایق اولیه روز پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۳۰ و ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹!

امروز روز تولد دوست خوبم آرمان خان شریف زادست! دوستی که تو این چهار سال حق دوستی رو تموم و کمال ادا کرد!

امروز قراره یکی از به یاد موندنی ترین روزای زندگیمون بشه. روز تولد آرمان همزمان شده با روز دفاعش و همینطور دفاعم!

آرمان جان این متن زیبا رو از کویر دکتر علی شریعتی به طبیعت سرسبز زندگیت تقدیم می کنم :

… آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین – که هر شب دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد – سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی یک راست، به ابدیت می پیوندد : “شاهراه علی”، “راه مکه”! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی ازآنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالتنشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

بازم تبریک می گم آرمان جان تولدت رو و امیدوارم که ۳ سال دیگه واسه دفاع پروژه کارشناسی ارشدت دعوتمون کنی و ۳۰۰ سال دیگه واسه جشن تولد ۳۲۳ سالگیت!

فقط ۴ روز تا دفاع شایدم حمله!

{ پست شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

88/06/25

88/06/22

امروز ۲۲ شهریور ۸۸ فقط ۴ روز مونده تا دفاع!

الان بعد یه مدت اشغالی ( به جای مشغولی )  یه نیمچه وقتی پیدا شده که یه پست جدید بزنم!

داستانی شده این پروژه پایانی ما! اصلا از خودم راضی نیستم سر این پروژه! خیلی بد کار کردم!خیلی خیلی بد! تو این پروژه به معنی واقعی وقتو کشتم!

پروژه خوبی برداشتم خیلی هم دوست داشتم یه کار توپ از آب در بیاد اما نمیدونم مشکل کار کجا بود که به جاهایی که نمی خواستم کشیده شد.

البته یه سیستم کاملا هجومی ارنج کردم واسه روز ۵شنبه اما امیدوارم روز قبلش پاتک نخورم!

شاید یه بازبینی به وقایع اتفاق افتاده تو این پروژه بد نباشه حداقل یه تجربه خوب میشه واسه آینده اما یه تجربه از دید خودم تلخ!

بازبینی باشه واسه روز بعد از دفاع اما امیدوارم که به خیرو خوشی تموم بشه این پروژه! این روزا شده روزای عجله کردن! عجله کردن واسه رسوندن پروژه به روز دفاع! امیدوارم این عجله ها کار دستم نده.

شاید پروژم متاسفانه چیزه چشمگیری نشده باشه و قابل دعوت کردن نباشه اما از همه دوستای خوب واسه روز ۵شنبه ۲۶ شهریور ساعت حدود ۱بعداظهر دعوت میکنم که تشریف بیارن و سرافرازمون کنن!

قبل از منم آرمان و همزمان با اونم علی و رضا و نصیر دفاع دارن! باید روز جالبی باشه. واسه همه دوستان آروزوی موفقیت میکنم امیدوارم روز دفاعشون روز به یاد موندنی ای بشه واسشون.

از همگی هم التماس دعا دارم.

چشم ناز طبیعت!

{ پست شده در ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلام

این پست در ادامه پست یک هفته شلوغ و به یاد موندنیه!

جمعه این هفته شلوغ، یه روز به یاد موندنیه دیگه بود! روزی که دوستی توش موج میزد.

این اردو از چند وقت قبلش پیشنهاد داده شده بود از طرف حسین! چون خودش قبلا این منطقه رو دیده بود پیشنهاد داد و با توجه به پایه بودنه دوستای ۸۵ی قرار بر این شد که روز جمعه مورخ ۸۸/۰۴/۲۶  رو اختصاص بدیم به این اردو تو این منطقه!

تو این اردو چندتا مهمون ویژه حضور داشتن که از بچه های دانشگاه نبودند یکی از این مهمونا (ادامه…)

یک هفته شلوغ و به یاد ماندنی!

{ پست شده در ۳۱ تیر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }

سلام

این هفته یعنی هفته سوم مردادماه به همت و دعوت دوستای ۸۵ی همینطور اومدن احمد( منظورم احمد میرهاشمی رفیق شفیق رفیق شفیق خودم یعنی آرمان خان ) به اصفهان تبدیل به یک هفته شلوغ و به یاد ماندنی شد.

روز اول این هفته خیلی معمولی بود ولی از روز یکشنبه با برنامه تخت فولاد گردی داستان شروع شد.

خیلی وقت بود که میخاستم اساسی یه چرخی توی تخت فولاد بزنم اما پا نداده بود تا اینکه بچه های ۸۵ پیشنهاد بیرون رفتن دادن. منم حداکثر سواستفاده رو کردمو تخت فولاد و پیشنهاد دادم که موافقت شد. بعداظهر راه افتادیم به سمت تخت فولاد تو راه یه سری به بستنی انار محمد زدیم که اونم خیلی وقت بود نرفته بودم خیلی چسبید. بعدشم (ادامه…)

تموم شد! نشد!؟

{ پست شده در ۱۵ تیر ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }
مربوط به : دانشگاه, روزانه ها

سلام

۳ روز پیش یعنی ۸۸/۰۴/۱۲ آخرین امتحان دوره لیسانسم بود! یه حس عجیبی داشت نه خوشحال بودم نه ناراحت یعنی بهتر بگم هم خوشحال بودم هم ناراحت!

امتحان بدی نشد! امتحان تفسیر بود ما هم بی هیچی پا شدیم رفتیم سر امتحان نه قرآنی نه لوازم التحریر درست حسابی فقط یه اتود داشتم اونم با یه نصفه نوک که وسط کار شکست (این لوازم التحریر هم معضلی شده بود این اواخر دیگه! از هر آشنا و نا آشنایی تو دانشگاه خودکار و اتود و … قرض گرفتیم! انشاله حلال میکنن دوستان) اما نتیجه کار بد نشد!

خیلی زود گذشت! اما خداروشکر خوب گذشت!

همین!