زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت…
{ پست شده در بهمن ۲۲ ۱۳۸۸ توسط عابر پیاده }
خیلی جالبه که شرح حالت رو از زبون دیگران بشنوی…
————————————————————————————————————————————-
پ.ن: نقاشی رو مهشید نوه ی عموم ۲ ماه پیش واسم کشید. مخصوص خودم… یعنی حال و روز اون موقع به بعدمو کشید. نمیدونم چطور این روزا رو خونده بود…
- » فصل جدید: سربازی!
- » یکسالگی عبور موقت!
- » به راستى كه دوستى را زبان اظهار كند، ولى محبت را چشمان
- » فصل سکوت...
- » دیگر به غار نخواهم رفت و دیگر به خواب...


علی چلمقانی
اوووف پسر این نقاشی آخر فلسفه است!
جالبه؛ اما به واقع توی نقاشی به آب و هوای اصفهان خودمون هم اشاره میکنه!!! هوای بارانی در کنار نور آفتاب…